تبليغاتX
The Relics Of Death

کامران و هومن خیلی همدیگه رو دوست دارن     هومن به عنوان یه برادر کوچیکتر همیشه

 

احترام کامران رو داره و به حرفاش گوش میده و کامران هم به عنوان برادر بزرگتر خیلی

 

هوای داداش کوچیک تر از خودش رو داره و در تمامی زمینه ها حمایتش میکنه.

 

کامران از دختری خوشش میاد که اولا ایرانی باشه چون به گفته خودش من عاشق دخترای

 

ایرانی هستم و دختری باشه که توی اجتماع رفت و آمد کنه یه ذره شیطون باشه قیافه و پول

 

هم اصلا مهم نیست.که ظاهرا این دختر خانم مورد علاقه کامران کسی نیست جز شقایق

 

هنرمند خوشگل و توانای کشورمون. (البته خبر اومده بود از هم جدا شدن ولی خب بالاخره

 یه زمانی با هم بودن که!)

هومن هم از دختری خوشش میاد که از عشق نترسه بدونه هنرمند بودن کار سختیه کامران با

خنده میگه :"یعنی درکش کنه" هومن هم میخنده و میگه آره یعنی درکم کنه.

 

هومن از تمام غذاها فسنجون و همبرگر  و کامران قورمه سبزی رو دوست داره .

 

 

و در آخر اضافه میکنم که کتی خواهر کامران و هومن از هر 2شون کوچیکتره و در اهنگ

 

اون با من هم میتونید ببینیتش که جریان ورود کتی به این موزیک ویدئو هم این طوری بوده که

 

کتی با کامران و هومن میره برای ضبط ویدئو و کارگردان این موزیک ویدئو هم که کانادایی

 

بوده به کامران و هومن میگه باید توی این ویدئو چند تا دختر هم باشن که برقصن چون میگه

 

سینیوریتا. و حدود 50 یا 60 تا دختر بودن که میرقصیدن کتی هم بینشون بوده و کارگردانه به

 

همه میگه شما از تصویر خارج بشین فقط تو بمون (یعنی کتی) میگه اسمت چیه اونم میگه

 

کتی. کارگردانه هم نمیدونسته که خواهر کامران و هومنه وقتی میفهمه خیلی تعجب میکنه

 

بهش میگه یه بار دیگه برقص و وقتی کتی خودش تنهایی میرقصه همه خیلی خوششون میاد 

 

پامیشن و همه برای کتی دست میزنن خود کامران و هومن هم نمیدونستن که خواهرشون

 

میتونه اینقدر قشنگ برقصه و خیلی تعجب میکنن و در عین حال خیلی هم خوشحال میشن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/26ساعت 10:37 PM  توسط sara  | 

دستگاه عصبی به دو قسمت دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه عصبی محیطی تقسیم می‌شود. دستگاه عصبی مرکزی شامل مغز و نخاع و دستگاه عصبی محیطی شامل عقده‌ها یا گره‌های عصبی و اعصاب بیرون از دستگاه عصبی مرکزی است.

مقدمه

دستگاه عصبی با داشتن نورونها ، هدایت تحریکات را به عهده دارد. تحریکات را حس می‌کند به مغز می‌فرستد در مقابل بخش تحریک شده که تحریک را حس کرده است واکنش نشان می‌دهد. این تحریکات اکثر اوقات از طریق نورونهای واسط صورت می‌گیرد. زیرا به ندرت یک نورون بسیار بلند در بدن یافت می‌شود. تحریکات باعث تولید مواد شیمیایی می‌شوند، این واسطه‌های شیمیایی از راس انشعابات انتهایی اکسون و دندریت که غالب اندامکهای جسم سلولی را دارا هستند، تولید می‌شوند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/16ساعت 10:38 PM  توسط sara  | 

سلام، سلامی به گرمی آفتاب روشنت
    و سلامی به ماهتاب زلالت
    به چشمه ساران کوچکت
    به صدف های پاک داخل درياهايت
    و امواج سهمگين درياهايت
    به کبودی کوه های سر به فلک کشيده ات
    و سلامی به کوير نقره فام نمکت
    و خارهای زيتونی و مسی بيابان هايت
    سلامی آبی به آسمان آبی گلزار هايت
    و ستاره های کوچک که در دامن آبی آسمان تواَند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/16ساعت 10:33 PM  توسط sara  | 

Robert Pattinson was intimidated to audition for the role of Twilight's leading man — and his confidence didn't get a boost when fans decried his casting.

The uneasiness started before he was even cast as Edward Cullen, when he read 50 pages of the original vampire book.

"Even in the synopsis," he told reporters, "it's like, 'Edward is the perfect being. He's so witty and beautiful, and so crazy, he's funny, he'll open doors for you and stuff," adding with a laugh, "'He'll drive you in his Volvo.'"

Before the Twilight phenomenon, Pattinson's work included a small part in two Harry Potter films, plus a couple of roles in British indie films like Little Ashes, among others. When he was cast in the big-screen version of Stephanie Meyer's book series, fans immediately revolted against him — and called for a boycott of the movie.

"They had this picture from a Viking film," he said. "I looked like somebody beat me in the face. I was wearing this disgusting wig, and they were like, 'This is Edward.'" A full 75,000 fans had signed a petition against him.

"That was my welcome into Twilight," he said.

Of course, their disappointment quickly faded. His face is plastered across magazine covers, TV screens, posters and billboards worldwide, and he jokes about "scream sessions" with fans worldwide who shriek when they meet him. But the 22-year-old Brit still has his insecurities.

"I still believe the initial reaction when I got cast was the true reaction," he said. "And now, everyone's like, 'OK, I just love the book so much, I'll just let him go with it.... OK, he's beautiful!'"

Yet, the actor isn't holding fans' initial criticism against them, now that the pendulum has swung. "I prefer sticking with the people [who] hated me. Then at least you have to fight for something," he said. Comparing how his fans respond to him now, he added, "You get little girls like, 'I want to have your babies!' It's like, seriously. I don't even want to have my babies."

Pattinson said the early response also affected how he played the role, leading, in part, to his more nuanced performance.

"The initial reaction was 100 percent, he's completely wrong for it," he told reporters. "And I agreed with them. I played it differently, I didn't play it like some guy who knew he was a beautiful person, I hope."

 و اما يك عکس زیبا از رابرت عزیز

www.deathly-hallows.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/03ساعت 7:17 PM  توسط sara  | 

یه روز یه نفر تو مسابقه ی ۲۰ سوالی شرکت میکنه . بهش میگن جاب خیاره ولی لو نده که میدونی .

وارد مسابقه می شه می پرسه تو جیب جا می شه ؟ میگن نه . میگه ا‌اا... عجب خیار بزرگیه .


یه روز دو نفر ۲۰ سوالی بازی می کردن ُ یکی شون می پرسه تو جیب جا می شه ؟ اون یکی جواب می

ده : آره ولی جیبت ماستی میشه .

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/01ساعت 3:36 PM  توسط sara  | 

بازى‏هاى المپيك حدود 776 سال پيش از ميلاد مسيح آغاز شد. برخى معتقدند كه اين بازى‏ها پيش از آن در شهر «صور» (لبنان) برگزار مى‏شد.
بازى‏هاى المپيك هر چهار سال يك بار در كوه «المپ» برپا مى‏شد و بر اين اساس، يونانيان هر چيز را كه چهار سال يك بار اتفاق مى‏افتاد، «المپياد» مى‏ناميدند. در آن روزگار، يونان كشورى واحد نبود و هر شهر براى خود دولتى مستقل داشت. اين شهرها پيوسته با يكديگر در جنگ و ستيز بودند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/01ساعت 3:13 PM  توسط sara  | 

يك روز صبح مه غليظى همه جا را فرا گرفته بود، باران شديدى مى‏باريدو تندبادى در كانال مانش مى‏وزيد. در اين حال، تندباد يك كشتى را به صخره‏هاى دور ساحل كوبيد و آن را درهم شكست. چند نفر از مسافران كشتى غرق شدند و بقيه به نيمه معلق كشتى ميان صخره‏ها چسبيدند؛ امواج توفنده دهان گشوده بودند كه آنان را نيز ببلعند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/01ساعت 3:12 PM  توسط sara  | 

روزى دو پسر نزد يكى از اميران عرب در بيابان شام آمدند تا براى تقديم قهوه به ميهمانان و دوستان او استخدام شوند. امير براى اين كار فقط به يكى از آن دو پسر نيازمند بود و مى‏خواست بهترين آن دو را برگزيند.
امير بعد از ظهر آن روز جلو چادر بزرگش نشسته بود. ناگهان ديد يك كاروان شتر از دور مى‏آيند. يكى از پسران را صدا كرد و از او پرسيد: «پسرم، نام تو چيست؟»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 9:50 PM  توسط sara  | 

کامران و هومن جعفری 2 برادر که درتهران به دنیا اومدن که البته یه خواهر هم دارن به اسم کتایون یا همون کتی که کتی از کامران و هومن کوچیکتره و از نظر قیافه خیلی شبیه هومنه که اگه دقت کرده باشین میتونین اون رو در آهنگ کت من یا من تورومیخوام دیده باشین و اما ادامه ماجرا ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/21ساعت 3:46 PM  توسط sara  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/21ساعت 0:57 AM  توسط sara  |